خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
108
أخلاق الأشراف ( فارسى )
بىتوقّف و تردّد « 1 » تن در دهد و دفع « 2 » به هيچوجه روا ندارد كه الفرصة تمرّ مرّ السّحاب « 3 »
--> ( 1 ) . تردّد ، در اصل آمد و شد كردن ، در متن به معنى « دو دل شدن » به كار برده است . ما امروزه در اين معنى « ترديد » به كار مىبريم . ( 2 ) . دفع . . . روا ندارد ، دفع در اينجا ردّ و منع معنى مىدهد . و در متون قديم « دفع دادن » ، « دفع نهادن » و « دفع گفتن » و « دفع پيش آوردن » به معنى « ردّ كردن » و « از سر وا كردن » و « زير بار نرفتن » بسيار به كار رفته است « من هميشه بو العجبىهاى دمنه شنودمى ، امّا اكنون محقّق گشت بدين دروغها كه مىگويد و بدين عذرهاى نغز و دفعهاى شيرين كه مىنهد . . . » ( كليله ، 140 - 141 ، مينوى ) . عبيد هم « دفع روا ندارد » به كار برده يعنى « منع جايز نشمرد و هرگز عذر پيش نياورد » . مولوى گويد ( ديوان كبير ، 1 / بيت 464 ؛ 2 / 5651 ، فروزانفر ) : خواجه بيا خواجه بيا خواجه دگر بار بيا * دفع مده دفع مده اى بُتِ عَيّار بيا ، و : هربار عذرى مىنهى وز دستِ مستى مىجَهَى * اى جان چه دفعم مىدهى اين دفعِ تو بسيار شد . همو در غزل بسيار معروف زير ، تعبير « دفع گفتن » را به كار برده است ( ديوان كبير ، 1 / 255 ، فروزانفر ) : بنماى رُخ كه باغ و گُلستانم آرزوست * بگشاى لب كه قند فراوانم آرزوست . . . و آن دفع گفتنات كه « برو شه به خانه نيست » * و آن ناز و بازو تندىِ دربانم آرزوست . . . ( 3 ) . الفرصة . . . فرصت همچون گذشتن ابر مىگذرد . راغب در محاضرات ( 1 / 182 ) از قول حضرت على ( ع ) آرد : « قرنت الهيبة بالخيبة و الحياء بالحرمان و الفرصة تمرّ مرّ السحاب » ترس و بيمناكى را به نوميدى و شرمگينى را به ناكامى بازبستهاند ، و فرصت همچون گذشتن ابر مىگذرد . » در ديوان منسوب به آن حضرت نيز بيتى آمده كه مضمون آن با خبر بالا مناسبت دارد : -